تیتر یک

آخرین اخبار

8 هزار نفر در فاز 2 پالایشگاه آبادان مشغول کار می‌شوند

مختار: جوانان جویای کار برای کسب مهارت لازم به مرکز فنی و حرفه‌ای مراجعه کنند.

فیروز کریمی سرمربی صنعت نفت آبادان شد

با فسخ قرارداد نادر دست‌نشان، فیروز کریمی رسما به عنوان سرمربی جدید تیم فوتبال صنعت نفت آبادان انتخاب شد.

نباید عقب نشینی کنیم

تقی زاده: هرگاه می خواهیم ماشین متخلفی را توقیف کنیم از یک سیستمی با ما تماس می گیرند که این کار انجام نشود.

مردم آبادان در رفع نیازهای اولیه شان هم درمانده اند

ابراهیمی پور: اگر زیرساختهای اولیه در شهر آبادان ایجاد شود، آن زمان چرخ حقوق شهروندی به حرکت در می آید.

چگونگی شکل گیری منشور حقوق شهروندی

امین زاده: بر اساس ماده دو حقوق شهروندی، بهره مندی از آب شرب سالم و کشاورزی حق مردم آبادان است.

دست‌نشان رفتنی است؟

شاملی: تمام مربیان ایران می‌دانند که ثابت نیستند و هر مربی که سه چهار باخت بیاورد، ممکن است جای خود را به دیگری بدهد.

غذای آبادان تبدیل به برند بین المللی شود

شریعتی: غذا با فرهنگ، تمدن، اقلیم و طبیعت جامعه گره خورده و هر چه این پیوند محکم تر باشد، امکان جذب گردشگر بیشتر است.

اجرا نکردن مصوبات شورا ترافیک آبادان جرم است

شهبازی: هرگونه جابجایی در جهت حرکت خودروها در خیابانهای شهر باید با مصوبه شورای ترافیک انجام و به اطلاع فرمانداری نیز برسد.

خبرنگاران فضای مناسبی از شهرهای آبادان و خرمشهر ترسیم کنند

نعمت زاده: امید حق مردم منطقه است و کسی حق ندارد با سیاه نمایی امید را از مردم بگیرد مگر آنکه امید دیگری را جایگزین کند.

انگار پیشرفت کشور عده‌ای را آزار می‌دهد

جهانگیری: از روزی که گفته شد قرارداد هواپیما بسته‌ایم عده‌ای عزا گرفتند.

ورزشگاه آبادان دیگر برای حریفان جهنم زرد نیست

دست نشان: هواداران آبادانی مثل سابق، دیگر تیم صنعت نفت را تشویق نمی کنند و ورزشگاه تختی دیگر برای حریفان جهنم زرد نیست.

مدیران کم کار آبادان به استانداری معرفی می شوند

شهبازی: مدیرانی که با سازمان مدیریت و برنامه ریزی برای تخصص اعتبار، تفاهم نامه منعقد نکنند به استانداری معرفی می شوند.

بچه های آبادان

داشتیم برای کنکور خودمون را آماده می کردیم. من و عماد. عماد نوه عمه ام بود.هم سن بودیم. خرمشهر زندگی می کردند.اون وقت ها عشقمون رفتن به دانشگاه بود.

«ام علی»٬ مادر عماد هر روز که ازبازار برمی گشت، می گفت که قراره عراقیا حمله کنند. اون موقع ها هیچ کس این حرفا رو باور نمی کرد. «ویترای» مد بود. با عماد توي شهر، بساط داشتیم و نقاشی های ویترای می فروختیم. نقاشی های مینياتور، منظره و همینطور عکس های خسرو گلسرخی، کرامت دانشیان، صمد بهرنگی، آيت الله خمینی، آيت الله طالقانی و ...

اطراف بساط ما هم بساط گروههای سیاسی بود. از انواع چپ ها و مارکسیست ها و طرفداران شریعتی . خلاصه بازار نشریه و بحث و نوار موسیقی انقلابی و کتک و دعوا گرم بود.

رادیو آبادان مرتب از مردم کمک می خواست. پالایشگاه بمباران شده بود. عراقی ها حمله کرده بودند. مدرسه ها تعطیل شد. شهر شلوغ شده بود. دیگه فرق نمی کرد جزو چه گروه و دسته ای هستی وانت ها پر بود از جوون هایی که می رفتند سمت پالایشگاه برای سنگر درست کردن، مرتب شهر بمباران می شد یا هوایی و از اون طرف اروند.

هر روز کارمون سنگر ساختن بود. آبادان بود و دود و آتش. تمام مامواران آتش نشانی که در جریان سینما رکس زندانی شده بودند آزاد شدند. همه به هم کمک می کردند.

«جوکار» یکی از آتش نشان هاي زندانی هنگام خاموش کردن آتش تو اسکله خمپاره خورده بود و تکه تکه شده بود.

سربازهای خسروآباد رو بردند سمت خرمشهر بچه های آبادان هم دسته دسته با وانت می رفتند خرمشهر فرقی نمی کرد که چه عقیده ای داشتی از سچفخا بودی از سمخا، مذهبی بودی یا غیر مذهبی، عرب بودی یا عجم. اون وقت بچه ها همه فقط یک فکر داشتند، آبادان.

 

سهیل موسویان

نوشتن دیدگاه