تیتر یک

آخرین اخبار

بیطرف از دیپلماسی حیاتی آب چیزی نمی‌داند

مختار: اکثر مشکلات فرابحران آب را وزیر پیشنهادی نیرو در کشور ایجاد کرده است و نتیجه آن تشدید ریزگردهاست.

بدهی 12 میلیاردی آموزش و پرورش آبادان به اداره برق

قاسمی زاده: به دلیل استفاده از وسایل خنک کننده در واحدهای آموزشی مناطق گرمسیر مصرف برق و میزان بدهی برق مدارس بسیار بالا است.

جولان متکدیان در آبادان و نبود متولی برای جمع آوری آنان

شمار متکدیان حرفه ای در آبادان افزایش یافته به طوری که حضور پر تعداد آنان در محافل عمومی برای مردم دردسر ساز شده است.

هواداران نفت لیاقت بهترین‌ها را دارند

اسدی: هدفگذاری باشگاه این است که از وجود تماشاگران خوب‌مان بهره ببریم و بتوانیم بازی‌های خانگی را با برد پشت سر بگذاریم.

لزوم تبدیل منطقه آزاد اروند به منطقه آزاد علمی کشور

آموزنده: سازمان منطقه آزاد اروند، ۳۰ هکتار زمین را برای ایجاد پردیس دانشگاهی در اختیار ما قرار داده که کاری بسیار بزرگ است.

برخی بازیکنان جریمه می‌شوند

کمالوند: اگر در نیم فصل ۲۰ امتیاز کسب کنیم با قاطعیت می‌گویم که می‌توانیم نیم‌نگاهی به کسب سهمیه داشته باشیم.

وضعیت آموزش و پرورش آبادان نگران‌کننده است

مختار: در مدارس آبادان از مردم هنگام ثبت نام پول دریافت می‌شود و مسئولان نیز پاسخگو نیستند.

جامعه به خبرنگاران مسئول نیاز دارد

زمانی: سازمان منطقه آزاد اروند از خبرنگاران حمایت می‌کند و مطمئنا برنامه‌هایی برای تقویت رسانه‌ها دارد.

ایجاد ۲۰ کیلومتر روشنایی در سطح شهر آبادان

حویزاوی: محوطه سازی و ایجاد روشنایی بیش از 6 کیلومتر از ساحل بهمنشیر انجام شده است.

با بیش از یک گل باید استقلال را می‌بردیم

کمالوند: اگر توپ های شیمبا و کرار گل می‌شد نتیجه ای غیر قابل باور رخ می‌داد.

مچ گیری ها در خوزستان سبب فرار سرمایه گذاران شده است

شریعتی: درصد بیکاری در استان خوزستان از متوسط کشوری بالاتر است و دلیل آن نیز به مدیران استان باز می‌گردد.

چرا شهرداری آبادان در حال از بین بردن فلکه‌های شهر است

مختار: حذف فلکه ها سبب مشکل در عبور و مرور شهروندان و ترددهای ضروری مانند آمبولانس و آتش‌نشانی می‌شود.

بچه های آبادان

داشتیم برای کنکور خودمون را آماده می کردیم. من و عماد. عماد نوه عمه ام بود.هم سن بودیم. خرمشهر زندگی می کردند.اون وقت ها عشقمون رفتن به دانشگاه بود.

«ام علی»٬ مادر عماد هر روز که ازبازار برمی گشت، می گفت که قراره عراقیا حمله کنند. اون موقع ها هیچ کس این حرفا رو باور نمی کرد. «ویترای» مد بود. با عماد توي شهر، بساط داشتیم و نقاشی های ویترای می فروختیم. نقاشی های مینياتور، منظره و همینطور عکس های خسرو گلسرخی، کرامت دانشیان، صمد بهرنگی، آيت الله خمینی، آيت الله طالقانی و ...

اطراف بساط ما هم بساط گروههای سیاسی بود. از انواع چپ ها و مارکسیست ها و طرفداران شریعتی . خلاصه بازار نشریه و بحث و نوار موسیقی انقلابی و کتک و دعوا گرم بود.

رادیو آبادان مرتب از مردم کمک می خواست. پالایشگاه بمباران شده بود. عراقی ها حمله کرده بودند. مدرسه ها تعطیل شد. شهر شلوغ شده بود. دیگه فرق نمی کرد جزو چه گروه و دسته ای هستی وانت ها پر بود از جوون هایی که می رفتند سمت پالایشگاه برای سنگر درست کردن، مرتب شهر بمباران می شد یا هوایی و از اون طرف اروند.

هر روز کارمون سنگر ساختن بود. آبادان بود و دود و آتش. تمام مامواران آتش نشانی که در جریان سینما رکس زندانی شده بودند آزاد شدند. همه به هم کمک می کردند.

«جوکار» یکی از آتش نشان هاي زندانی هنگام خاموش کردن آتش تو اسکله خمپاره خورده بود و تکه تکه شده بود.

سربازهای خسروآباد رو بردند سمت خرمشهر بچه های آبادان هم دسته دسته با وانت می رفتند خرمشهر فرقی نمی کرد که چه عقیده ای داشتی از سچفخا بودی از سمخا، مذهبی بودی یا غیر مذهبی، عرب بودی یا عجم. اون وقت بچه ها همه فقط یک فکر داشتند، آبادان.

 

سهیل موسویان

نوشتن دیدگاه