تیتر یک

آخرین اخبار

اراده‌ای برای حل معضل ریزگردها نیست

مختار: در حالی که ریزگردها در استان خوزستان نفس مردم را گرفته، در کمیسیون تلفیق ردیف اعتباری مهار ریزگردها حذف شده است.

رونق خرمشهر و آبادان با لغو ویزا

نعمت زاده: خرید اصلی‌ترین انگیزه سفر گردشگران عراقی به اروند است، چرا که برخی از آن‌ها حتی نان خود را از این منطقه می‌خرند.

گزارشی از قاچاق سازمان یافته کالا در منطقه نداشتیم

شهبازی: ماموران و مسئولان دیگر وسواس گذشته مبنی بر اینکه کالاها به طور تجمیعی از مرز آبادان خارج شوند را ندارند.

انگار با بحرین بازی داشتیم

کمالوند: بازیکنان پارس امروز دائم روی زمین بودند و انگار ما داشتیم با تیم ملی بحرین بازی می‌کردیم.

سامانه اظهارنامه گمرکی تلفن همراه ویژه مسافران را‌ه‌اندازی شد

مسافران فقط تا 30 روز پس از ورود به کشور مهلت دارند تا تلفن همراه خود را در سامانه ثبت کنند.

شهرداری آبادان یک هزار و 500 نیروی مازاد دارد

کمری: به طور متوسط ماهانه 90 میلیارد ریال حقوق به 2 هزار و 500 نفر کارکنان شهرداری آبادان پرداخت می شود.

سرمربی نفت درباره مسائل مالی صحبت نکند

شهبازی: سرمربی تیم حق ندارند از این پس در مورد مسائل مالی و مشکلات درونی باشگاه که با وظیفه وی هیچ سنخیتی ندارد، صحبت کند.

لغو ویزا در منطقه آزاد اروند مصوبه مجلس است

قشقاوی: مسافران بدون ویزایی که وارد مناطق آزاد می شوند نباید وارد سرزمین اصلی هم شوند و دستگاه‌های امنیتی باید نظارت کنند.

دستفروش را بازیکن صنعت نفت کردند

کمالوند: آقایانی که از کلمبیا دستفروش آوردند و آن را بازیکن نفت کردند حالا می خواهند کاری کنند من بروم.

هم‌زمانی گرانی سوخت و حذف یارانه‌ها توجیه پذیر نیست

شرفی: با گران شدن سوخت و حامل‌های انرژی مخالف هستم چون تاثیر مستقیمی بر قیمت حمل و نقل و کالاها می‌گذارد.

رفع مشکلات آموزشی در آبادان و خرمشهر نیاز به کمک بیشتر دارد

مختار: اداره آموزش و پرورش آبادان، هزینه جاری برای انجام امور روزمره خود را ندارد.

سوشا قرضی به آبادان می آید

عیسی زاده: درخواست‌هایی از سوی دیگر تیم‌ها برای معاوضه بازیکن داشتیم که تصمیم گیرنده نهایی در این باره سرمربی تیم است.

بچه های آبادان

داشتیم برای کنکور خودمون را آماده می کردیم. من و عماد. عماد نوه عمه ام بود.هم سن بودیم. خرمشهر زندگی می کردند.اون وقت ها عشقمون رفتن به دانشگاه بود.

«ام علی»٬ مادر عماد هر روز که ازبازار برمی گشت، می گفت که قراره عراقیا حمله کنند. اون موقع ها هیچ کس این حرفا رو باور نمی کرد. «ویترای» مد بود. با عماد توي شهر، بساط داشتیم و نقاشی های ویترای می فروختیم. نقاشی های مینياتور، منظره و همینطور عکس های خسرو گلسرخی، کرامت دانشیان، صمد بهرنگی، آيت الله خمینی، آيت الله طالقانی و ...

اطراف بساط ما هم بساط گروههای سیاسی بود. از انواع چپ ها و مارکسیست ها و طرفداران شریعتی . خلاصه بازار نشریه و بحث و نوار موسیقی انقلابی و کتک و دعوا گرم بود.

رادیو آبادان مرتب از مردم کمک می خواست. پالایشگاه بمباران شده بود. عراقی ها حمله کرده بودند. مدرسه ها تعطیل شد. شهر شلوغ شده بود. دیگه فرق نمی کرد جزو چه گروه و دسته ای هستی وانت ها پر بود از جوون هایی که می رفتند سمت پالایشگاه برای سنگر درست کردن، مرتب شهر بمباران می شد یا هوایی و از اون طرف اروند.

هر روز کارمون سنگر ساختن بود. آبادان بود و دود و آتش. تمام مامواران آتش نشانی که در جریان سینما رکس زندانی شده بودند آزاد شدند. همه به هم کمک می کردند.

«جوکار» یکی از آتش نشان هاي زندانی هنگام خاموش کردن آتش تو اسکله خمپاره خورده بود و تکه تکه شده بود.

سربازهای خسروآباد رو بردند سمت خرمشهر بچه های آبادان هم دسته دسته با وانت می رفتند خرمشهر فرقی نمی کرد که چه عقیده ای داشتی از سچفخا بودی از سمخا، مذهبی بودی یا غیر مذهبی، عرب بودی یا عجم. اون وقت بچه ها همه فقط یک فکر داشتند، آبادان.

 

سهیل موسویان

نوشتن دیدگاه