تیتر یک

آخرین اخبار

خیلی حرف‌ها را برای آرامش جامعه نمی‌زنم

روحانی: همه چیز را شفاف اعلام کنیم، من خیلی حرف‌ها را در این چهار سال و در زمان انتخابات برای آرامش جامعه نزدم.

آشنایی با مردی که آبادان را «برزیل» کرد

در آخرین روزهای لیگ تخت جمشید، به پیشنهاد دهداری بر روی نیمکت صنعت نفت نشست تا ساختار تیم را تغییر دهد.

رتبه تک رقمی از کمالوند می‌خواهم

عیسی زاده: طبق برنامه‌ای که از سه سال قبل برای تیم نفت آبادن داشته‌ایم، امسال به دنبال رتبه تک رقمی و بالای جدولی هستیم.

روحانی برد

از روحانی انتظار می رود در عین پایبندی به حقوق اقلیت، با قدرت و شجاعت بیشتری از حقوق اکثریت دفاع کند.

افزایش ۱۵ درصدی مشارکت آبادانی ها

شهبازی: درگیری میان عده ای که منجر به شلیک گلوله شد به دلیل اختلاف قومی بود و این موضوع ارتباطی با انتخابات نداشته است.

حمله افراد ناشناس به نماینده مردم آبادان در مجلس

شرفی: افرادی با دعوای ساختگی عقده‌های خود را خالی کردند، این افراد قطعا نخواهند توانست در مسیر خدمت به مردم سنگ‌اندازی کنند.

سلام به آزادی

روحانی: با زیرساخت های شبکه ای کاری خواهیم کرد که تک تک شما جوانان با موبایل هایتان یک صداوسیما باشید.

کمالوند سرمربی نفت آبادان شد

فراز کمالوند سرمربی فصل گذشته تیم گسترش فولاد تبریز با عقد قراردادی دو ساله هدایت صنعت نفت آبادان را بر عهده گرفت.

آتش سوزی در مغازه فست فود در آبادان

در عملیات مهار آتش در مغازه عرضه فست فود در خیابان شهید منتظری آبادان، شش آتش نشان مصدوم شدند.

کاهش مشارکت؛ گریز از مسئولیت فردی و اجتماعی

مشارکت نکردن در انتخابات به بی اعتمادی عمومی در جامعه، تضعیف تعهد اجتماعی و کمرنگ شدن هویت اجتماعی و ملی می انجامد.

گردشگری حلال محور فعالیت مناطق آزاد است

ترکان: باید جذابیتها در مناطق آزاد را بالا ببریم تا آنهایی که به دنبال گردشگری هستند این مناطق را برای سفر انتخاب کنند.

برای آبادی پولدارترین شهر ایران به افراد متخصص رای دهید

شهبازی: انتخاب کاندیداهای توانمند و با سابقه در امور شهری می تواند سبب بهبود وضعیت شهر شود.

بچه های آبادان

داشتیم برای کنکور خودمون را آماده می کردیم. من و عماد. عماد نوه عمه ام بود.هم سن بودیم. خرمشهر زندگی می کردند.اون وقت ها عشقمون رفتن به دانشگاه بود.

«ام علی»٬ مادر عماد هر روز که ازبازار برمی گشت، می گفت که قراره عراقیا حمله کنند. اون موقع ها هیچ کس این حرفا رو باور نمی کرد. «ویترای» مد بود. با عماد توي شهر، بساط داشتیم و نقاشی های ویترای می فروختیم. نقاشی های مینياتور، منظره و همینطور عکس های خسرو گلسرخی، کرامت دانشیان، صمد بهرنگی، آيت الله خمینی، آيت الله طالقانی و ...

اطراف بساط ما هم بساط گروههای سیاسی بود. از انواع چپ ها و مارکسیست ها و طرفداران شریعتی . خلاصه بازار نشریه و بحث و نوار موسیقی انقلابی و کتک و دعوا گرم بود.

رادیو آبادان مرتب از مردم کمک می خواست. پالایشگاه بمباران شده بود. عراقی ها حمله کرده بودند. مدرسه ها تعطیل شد. شهر شلوغ شده بود. دیگه فرق نمی کرد جزو چه گروه و دسته ای هستی وانت ها پر بود از جوون هایی که می رفتند سمت پالایشگاه برای سنگر درست کردن، مرتب شهر بمباران می شد یا هوایی و از اون طرف اروند.

هر روز کارمون سنگر ساختن بود. آبادان بود و دود و آتش. تمام مامواران آتش نشانی که در جریان سینما رکس زندانی شده بودند آزاد شدند. همه به هم کمک می کردند.

«جوکار» یکی از آتش نشان هاي زندانی هنگام خاموش کردن آتش تو اسکله خمپاره خورده بود و تکه تکه شده بود.

سربازهای خسروآباد رو بردند سمت خرمشهر بچه های آبادان هم دسته دسته با وانت می رفتند خرمشهر فرقی نمی کرد که چه عقیده ای داشتی از سچفخا بودی از سمخا، مذهبی بودی یا غیر مذهبی، عرب بودی یا عجم. اون وقت بچه ها همه فقط یک فکر داشتند، آبادان.

 

سهیل موسویان

نوشتن دیدگاه