چشم امیدم به قلمم هست و بس

بار دیگر قلم برمی‌دارم و می‌نگارم جوهره سیاه عشق را بر بلندای صفحه سیاه و سفید روزگار؛ این بار می‌نویسم برای دل پردرد خود و هم‌کیشانم تا شاید اندک قلقلکی دهد سرسختی‌های شکست‌ناپذیر را.

این روز را می‌توان تنها بهانه‌ای برای بازگو کردن مصائب و گرفتاری‌های حرفه‌اش مفید و مؤثر دانست، روزی که برابر با 17 مردادماه با عنوان "روز خبرنگار" نامگذاری شده و رسم و رسوم دلچسب و دلنشینی را برای بسیاری به ثبت می‌رساند.

باید و نبایدها، گفتن‌ها و نگفتن‌ها و نوشتن و ننوشتن‌ها را می‌توان تنها در این روز که فردایش به خاطره‌ها می‌پیوندد یادآوری کرد و این، نقطه عطف همین مناسبت در تقویم تاریخی کشورمان است.

به یاد می‌آورم یکی از دوستان را که تنها چشم امیدش به همین روز بود، روزی که از او تقدیر شود و به قول خودمان با "به به" و "چه چه" در صف تشویق با چرب کردن جیبش، زبان و قلمش را به مسیری دیگر راهی کند.

بسیاری هستند که امروز مسیر خود را از حرفه و کار اصلی‌شان جدا کرده و تنها دغدغه زندگی و درآمدزایی را مدنظر قرار داده‌اند و به نوعی میرزا بنویس! این و آن شده‌اند، آنهایی که به قول معروف "حزب باد هستند" و نمی‌توان انتظاری غیر از این را از فکر و وجودشان مطالبه کرد.

در کنار این افراد کم نیستند کسانی که حرفه خبرنگاری را سرلوحه کار و زندگی‌شان قرار داده و با تمام وجود به آن عشق می‌ورزند، در این راه پرپیچ و خم حتی جان ناقابل خود را فدا کرده و هزاران بار حاضرند فدا کنند.

آنهایی را می‌گویم که با وجود در مضیقه بودن‌های مالی، سختی‌های زندگی و بی‌توجهی‌های اطرافیان باز هم عشق را بر مبنای پایه و اصول اصلی حرفه‌شان قرار داده و هیچ‌گاه از تصمیم خود برای گام گذاشتن در این مسیر طویل و طولانی خسته و پشیمان نشده‌اند.

بی‌اعتنایی‌ها، رد کردن تماس‌ها، پشت چشم نازک کردن‌ها، تهدید و گوشه کنایه‌ها را جزیی لاینفک از کار خود دانسته و با آن چون عشق و علاقه والدین به فرزندانشان اخت گرفته و حتی یک آن حاضر به ترک موقعیت فعلی خود هر چند کم و کوچک نیستند.

مسافت‌های طولانی، درآمدزایی کم، کمبود امکانات، وقت و بی‌وقتی کار و عدم ارائه تسهیلات مکفی را نیز به جان خریده و هر روز پر اصالت‌تر و محکم‌تر از روز گذشته زندگی کاری خود را بدون وارد شدن خدشه‌ای کوچک، دنبال می‌کنند.

در بحبوحه زمان امروز، تضاد بهترین نقش را ایفا می‌کند؛ اغلب اوقات فکر می‌کنم که اگر این مقابله و دورنگی نبود زندگی به چه مسیر نافرجامی منتهی می‌شد؟ معنایی که رنگ و بویش در دنیای امروز همه ما کاملاً ملموس و مشهود است و در واقع اصل "تضاد" است که به زندگی رنگ و لعابی تازه می‌دهد.

در حرفه خبرنگاری هم تضاد بین خبرنگاران، حیطه کاری آنها را مشخص و تعریف می‌کند؛ تضاد در نوع نگاه، نوع سوژه‌یابی، نوع نوشتن و تنظیم، درآمدزایی، وجدان کاری و مواردی از این قبیل که بسیارند.

اما تو ای خبرنگار

در راهی که همه چشم‌ها به آن دوخته شده و در انتظار لغزشی از دستان صاحبان قلم است باید زندگی را از پرده آخر تماشا کرد تا بتوان به انتهایی‌ترین خط عشق رسید، مسیری که در اینجا نه عقل آن را حکم می‌کند و نه دل!

در این مسیر یکه تاز، باید وجدان را در اولویت حرفه کاری خود قرار داد و عشق را در دومین پله؛ باید و نبایدها را کنار گذاشت و مصلحت و واقعیت‌ها را اول دید و در مرحله دوم شنید؛ ناگفته‌ها را گفت و نادیده‌ها را با چشم دل به مردمی که همجنس خودت هستند شناساند؛ تو به وظیفه ذاتی خود عمل کن تا شاید فردا روز بتوان دل و دیده را در این عرصه و جایگاه والا یکی کرد!

اما من در این همهمه بازار خبر، چشم امیدم تنها به قلمم هست و بس.

روزت مبارک خبرنگار.

 

یادداشت از مریم خبازی

نوشتن دیدگاه