خرمشهر و آبادان؛ ما موزه‌های زنده جنگیم

من برای ساخت فیلمی، یک ماه گذشته پانزده روزی آبادان بودم. مشاهداتم از این شهر شاید باید گزارش مکتوبی شود اما گزارش توییتری هم لطف خودش را دارد که به صورت چند تا سوال میپرسم.

به نظرتان عجیب نیست آبادان محصور در سه رود بزرگ ایران است و آب ندارد؟

به نظرتان عجیب نیست این شهر اول انقلاب نزدیک به پانصد هزار جمیعت داشت امروز نزدیک به سیصد و‌ پنجاه هزار تا؟

اینکه هر کسی از ادارات دولتی بازنشست می شود به فکر مهاجرت به شاهین شهر، کرج، تهران یا اصفهان یا شیراز است عجیب نیست؟

اینکه انگلیس ها در 90 سال پیش یکی از بهترین سیستم های فاضلاب دنیا را آنجا پیاده کرده بودند و امروز با کوچکترین باران آبادان غرق سیل می شود عجیب نیست؟

اینکه پالایشگاه آبادان روزگاری ‌اولین در جهان بود و مصدر بسیاری از اولین ها در ایران شد اما امروز در‌ کمترین سطح رابطه با شهر است، عجیب نیست؟

می دانید یکی از ساده ترین کارهای خیر در آبادان چی است؟ بن نان توزیع کنید. موسساتی هستند این کار را می کنند.

در این شهر روزگاری مردم بچه شان را مستقیم می فرستادند بهترین دانشگاه های جهان درس بخوانند. می دانید حزب اللهی و غیر حزب اللهی در آنجا عاشق شکوه از دست رفته ی آبادان است؟

می‌دانید عراقی ها روز به روز با افزایش نرخ دلار توانمند می شوند و صبح با ماشین می آیند (قبل از کرونا) بازار آبادان و تمام مایحتاج شان را به شکل افراطی خرید می‌کردند و‌ می‌رفتند و این تمول و قدرت مالی عراقی ها روز به روز برای آبادانی‌ها بغضی سنگین تر می‌شود؟

می‌دانید خرمشهری ها و آبادانی ها به شدت معتقدند حکومت نمی‌خواهد ما رشد کنیم چون می‌ترسند عراق‌ دوباره به ما حمله کند و ما باید همیشه جنگ زده بمانیم. به خاطر همین است ما باید موزه جنگ باشیم و نماد مقاومت و فداکاری. «ما موزه‌های زنده جنگیم» این جمله را زیاد آنجا می‌شنوید و می‌دانید یکی از بهترین مناظر طبیعی ایران را آنجا در ساحل بهمن شیر، در ساحل کارون و اروند داریم و یک اراده به شدت قدرتمند نمی گذارد و‌ نمی خواهد صنعت توریسم و گردشگری در‌ منطقه شکل بگیرد. صنعتی که به شدت می‌تواند آنجا را متحول کند و قطب گردشگری شود.

مهدی افشارنیک

نوشتن دیدگاه