فصل بهار آغازی برای امید ، اظهار محبت و درک خلقت

آغاز فصل بهار نماد امید و شور و شعف است اگر این شادی که از رستاخیز طبیعت است را رسم و رسومی دادی و آن را با پیوندی رفتاری و اخلاقی بین خود و دیگران عجین نمودی و اظهار محبت را به دوستان، بستگان و همنوعان به شکل دید و بازدید و تحکیم روابط دوستی قرار دادی، این می‌شود عید.

 

فرسودگی را خمودی ثمر است و تازگی را شور و نشاط و این شور و نشاط در عمق وجود در عمق ‏وجود هر چه هست ساری و جاریست.‏ الاه اینکه به هر نسبتی که موجود درجه بالاتری از حیات را دارا باشد، درک بیشتری از تازگی و نو شدن داشته و بیشتر از آن لذت می برد، که (لکل جدید لذه)

می توان گفت هر تازگی را شادی و سروری همراهی می کند و هر شادی و سرور خود عید است برای آنکه غرق چنین لذاتی است، اساس این جهان تازگی است و کهنگی در آن راه ندارد. لحظه لحظه جهان شدن در شدن است، شدنی کاملتر از پیش.

وجود این جهان عین وابستگی و تعلق به سرچشمه همه خوبیها یعنی خالق خویش است، پس هر لحظه در حال ایجاد و نو شدن است و آن به آن نو می شد و هر لحظه آغاز خلقت اوست، لذا هر موجود ذی شعوری به اندازه درک خویش لحظه به لحظه از این نو شدن و تازگی لذت می برد.

لکن درک این معنا بطور عمیق برای ذهن های ورزیده و صاحبان خرد بطور تام و تمام قابل درک است، از این رو اهل کمال و معرفت که جهان را لحظه لحظه نو می بینند، همیشه غرق سرور و مستغرق در انوار قدرت و شوکت الهی هستند.

این است که در درک حقایق هستی بشر به عام و خاص تقسیم می شود و آنکه عام است از ظواهر طبیعت این تازگی را احساس نموده و بر اساس فطرت از آن لذت می برد.

یکی از مظاهر بسیار بارز و مهم که برای هر درجه از فهم و درک انسانها اعم از خاص و عام و حتی در درجه ای پائین تر برای حیوانات قابل درک است تحول در طبیعت است از سردی به گرمی همراه با سبزی و طراوت . در هر زبان و ادبیات بشری سرما را نشانه جدایی و سختی می دانند و سبزی و طراوت را نشان مهر و محبت و شادی می پندارند.

پایان سرما، آغاز رویش گیاهان و طراوت هوا و بوی عطر علفهای خود رو و شکفتن گلهای وحشی در دشت و دمن است.

آغاز فصل بهار نماد امید و شور و شعف است و کیست که از این بارزترین نشان تازگی و نو شدن لذت نبرد و از مشاهده تبدیل شدن چوبهای خشک و خشن به درختان سربز و مجموعه های پرگل و با صفا غرق شادی و سرور نشود.

اگر این شادی که از رستاخیز طبیعت است را رسم و رسومی دادی و آن را با پیوندی رفتاری و اخلاقی بین خود و دیگران عجین نمودی و اظهار محبت را به دوستان، بستگان و همنوعان به شکل دید و بازدید و تحکیم روابط دوستی قرار دادی، این می شود عید.

حال چه بر اساس آنچه گفته شد عید فطرت و پاکی ها و یا به نگاه تاریخی عید باستانی یا از منظر تحولات طبیعت عید سبزی و خرمی. عید نوروز، همان است که ما آن را عید باستان می گوئیم به سبب تاریخ و یا شادی برخاسته از فطرت پاک به سبب عشق به زیبایی و محبت و مهر.

آیا هر عقل سلیمی از زیبایی لذت نمی برد؟ و آیا از مودت و دوستی بین انسانها و نفرت از بدیها استقبال نمی کند و آن وقت چنین حالتی همان حدیث معصوم (ع) نیست که فرمود: هل الدین الا الحب و البغض، حب به خوبیها و بغض و کینه به بدیها و زشتیها؟

بهار نیست مگر جنبش طبیعت از سردی به گرمی، از خشکی و بی ثمری به باروری و ثمربخشی از سوز سرمای جانگداز تا نسیم بهار دلنواز، از فراق دوری از یاران و بستگان تا در آغوش کشیدن یکدیگر و ابراز مهر و محبت.

لذا آنجا که در مراسم شادی برگشایش طبیعت و دمیدن روح بر زمین مرده، عادات شرکت آمیز و خرافی دیده می شود. باید به مدد همان فطرت پاک و عقل سلیم و بالاتر هدایت انبیاء و اوصیاء زوائد و خرافات را حذف و خیرات کثیر را تقویت نمائیم.

بهار در راه است، برگ های سبز درختان ما را به سبزی و طراوت می خوانند و آب زلال رودها ما را به صفا و صداقت، اشک شوق کوههای پر ز برف از مشاهده شادی مردم است و بلبلان و پرستوها نغمه سرایی می کنند تا مددی باشد برای این شادمانی و همراهی با قلوب پر از صمیمیت و صفای مردمان.

چه چشمانی در انتظار قدوم عزیزانشان به انتظار نشسته تا پرده غم را دریده و قلوبشان روشن به نور دیدار عزیزانشان گردد و بسیارند که منتظر وزیدن نسیم بهاریند تا نسیم مهر و محبت دوستان که گرد کدورت، اگر بر آن نشسته را بزدایند و چه بسیار انسانهای محرومی که به برکت قلب های مهربان، دست های گشاده و سینه های سراسر مهر و محبت در این عید همجو دیگران شادمانند.

بهار در راه است و من سبزه را فراموش کرده ام و غرق در مهر و صفا و محبت مردم با یکدیگر شده ام، راستی؛ آنان که از هر فرصتی برای افاده ، خودنمایی و اسراف و نشان دادن اینکه دارند از زرق و برق دنیا که دیگران ندارند، بهره می جویند در این جرگه قرار می گیرند؟ اینان کجا و عاشقان گوهر انسانی کجا؟ آنان با تفاخر و کبر و غرور، کینه می افزایند و تنفر می اندوزند و عاشقان عید طراوت و تازگی عطر محبت و دوستی، همدلی و همدردی، یاری و ایثار می افشانند. نمی خواهم با یاد آن قشر که چون طبل توخالی می مانند این عیش را منقص کنم زیرا آنان به دنیای فطرت های پاک، سینه های مملو از مهر و یاری و دوستداران نیکی و رویگردانان از زشتها تعلق ندارند و فطرت خویش را در خروارها منیت، شکم پرستی و هوای نفس مدفون کرده اند.

ما به استقبال بهار می رویم تا بهاری شویم. ما به تازگی و نو شدن عشق می ورزیم که از کهنگی بیزاریم که اساس جهان بر تازگی و نو شدن است.

 

سید حسین معصومی

نوشتن دیدگاه