آخرین نفس‌های تبلیغات انتخابات

با قرار گرفتن در واپسین روز تبلیغات انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی، شهرهای آبادان و خرمشهر در تب و تاب بی‌وصفی قرار گرفته و در ازدحام هواداران نامزدهای انتخاباتی گم شده‌اند.

از یک طرف صدای موزیک و شادی عده‌ای هواداران برخی نامزدها به منزله پیروزی در انتخابات و از طرفی دیگر هیاهوی یزله و پایکوبی عده‌ای در نقطه مقابل آنها به گوش می‌رسد و توجه هر شهروند و رهگذری را به خود جلب می‌کند.

برخی از نامزدها در روزشمار پایانی 12 اسفندماه انصراف خود را اعلام کرده و کار خود را با ما و شما یکسره کرده‌اند، و عده‌ای دیگر با خالی کردن شانه رقبای خود از صحنه رقابت، مصمم‌تر به کار تبلیغی‌شان ادامه می‌دهند.

ستادی در گوشه‌ای از شهر مورد تعرضی هواداران کاندیدای خاص قرار گرفته و در هیاهوی بی‌صدایی این روزها گم شده است و اما ستاد تبلیغاتی دیگر کار پرشور خود را با آب و رنگ بیشتری ادامه می‌دهد.

دختری خوش بر و رو تعدادی بروشور تبلیغاتی از کاندیدای مورد حمایت خود را در دست گرفته و منتظر عبور رهگذر و متوجه کردن نظر آن به سوی خود برای تبلیغات است.

کارت‌های ویزیت است که از در و دیوار به این ور و آن ور پرت می‌شود و بر کف حیاط منازل و پشت برف‌پاک‌کن خودروها می‌نشیند.

سطل‌های زباله این روزها مهمان عکس‌ها و کارت و بروشورهای تبلیغاتی بسیاری از نامزدها بوده و سی‌دی‌های سوتی و تصویری کاندیداها در صندوق‌های پستی منازل مناطق مختلف به آسانی یافت می‌شود.

بنرهایی با ابعاد پنج در پنج به جرأت نصف بیشتر خیابان را در بر گرفته و ژست مردمی و نگاه نماینده احتمالی مردم "جان خود را فدای آبادی‌ات" می‌کنم را بشارت می‌دهد.

تجمع عده‌ای تهی‌دست برای سیر کردن یک وعده شکم خود در کنار ستادهای تبلیغاتی نیز در این روزها باب شده؛ کسانی که زمانی حتی بدون بخشش گوشه نگاهی به آنها از کنارشان می‌گذشتند... دردناک است و دردآور...

تبلیغات انتخابات در این ساعات آخرین زور خود را می‌زند و تلاش می کند برای رسیدن به خود واقعی خود!

تبلیغات انتخاباتی آخرین نفس‌های خود را می‌کشد و رفته رفته تا انتهای شب ویژه‌نامه‌ها و پوسترهای بزرگ‌تری در گوشه و کنار شهر به چشم می‌خورد.

هیجان‌ها با این همه هیاهو و ازدحام کوچه و خیابان‌های شهر به هم گره خورده و نمی‌توان یکایک آنها را از هم تشخیص داد؛ همه چیز در شور انتخابات حل شده حتی انتخاب!!

صدای دهل‌های کوچک و بزرگی شنیده می‌شود، از دور و نزدیک از هر نقطه و گوشه‌ای از شهر، اما به راستی صدای دهل از دور خوش است!

خنده و گریه آنها در هم آمیخته است.

امروز روز آخر است برای نشان دادن احساس تصنعی و حتی واقعی عکس‌هایش به مردم!

از فردا شهر نه آرام بلکه حال و هوایی صد برابر مضاعف به خود می‌‌گیرد از این حیث که دیگر فقط و فقط واژه دو صد معنای "انتخاب" را در پیش‌رو دارد.

و من در این خسته بازار تنها آبادانی آبادان و خرمی خرمشهرم آرزوست.

 

یادداشت از مریم خبازی

نوشتن دیدگاه