آبادان را به تو می‌سپاریم.

امروز صبح زیبای دیگری است صبحی که شاید خیلی ها آرزوی دیدنش را داشتند اما ...

من و تو از جمله آن‌هایی هستیم که امروز را هم دیدیم و اکنون آرزوی فردا را داریم.

یک صبح دیگر در آبادان، شهری شناخته شده در تاریخ ایران زمین، شهری که شاید به جرأت بتوان گفت روزگاری عروس شهرهای ایران بوده است. اما امروز...

در کوچه‌ها و خیابان‌های کوچک و بزرگ آبادان که گام می‌نهی حتی اگر نشنیده باشی یا در هیچ کجای تاریخ نخوانده باشی، می‌توانی تصور کنی که این شهر دست خوش یک دوره ویرانی و پریشانی شده است، همه از استاد سخن حکیم فردوسی به یاد داریم:

دریغ است ایران که ویران شود          کنام پلنگان و شیران شود

اما این زمینی که روزی کنام پلنگان و شیران شده بود و با شیرمردی دلیرانش دوباره برپای خود ایستاد هنوز جای زخم‌ها را بر روح و پیکر خود دارد، زخم‌هایی که دل هر بیننده‌ای را به درد می‌آورد، با اینکه بیش از ربع قرن از زمان آن حماسه‌ها می‌گذرد اما آن چه دیده می‌شود تازه‌تر از آن است که باور کنیم این زمان بر زمین گذشته است. التیام این زخم‌ها نوازش دستانی را می‌خواهد که  خاک این سرزمین مادرانه او را در آغوش کشیده باشد، نوازش دستان فرزندانی از زادبوم آبادان.

اکنون دوباره زمان انتخاب است، انتخابی برای ساختن، انتخابی برای آبادان، انتخابی برای آبادانی آبادان.

همه با هم به میدان می‌آییم تا بگوییم: آبادان را به شما می‌سپاریم پاس بدارید این نگین ارزشمند ایران زمین را.

نوشتن دیدگاه