فقدان محبوبیت؛ بلای جان اصول‌گرایان

شاید امروز خود اصول‌گرایان به این نتیجه رسیده باشند که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 92 و دو انتخابات مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه سال 94، با یک فقدان محبوبیت اجتماعی روبرو شده‌اند.

اصول‌گرایان به واسطه حاشیه نشینی جریان اصلاحات در 12 سال گذشته یکه تاز میدان سیاست در ایران بودند.

همین یکه تازی باعث شد تا آنها هیچگاه به دنبال جلب نظر مردم نروند و به واسطه سبد رای ثابت و حاشیه نشینی جریان اصلاحات خود را فاتح تمام رقابت‌های سیاسی در ایران بدانند.

حضور پر تعداد نامزدهای اصول‌گرا در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 خود حکایت از این معنا دارد. حضور هم زمان قالیباف، رضایی، ولایتی، جلیلی و حداد عادل( در آخرین روزهای انتخابات انصراف داد) نشان داد آنها دوران پسا احمدی نژاد را متعلق به خود می‌دانستند.

ظهور " روحانی و عارف" در این انتخابات و استفاده از استراتژی وحدت از سوی اصلاح طلبان و جریان اعتدال باعث شد برخلاف نظر اصول‌گرایان، "حسن روحانی" یار نزدیک هاشمی و دبیر شورای عالی امنیت ملی دولت اصلاحات، سکان هدایت کشور را به دست بگیرد و لقب "هفتمین رئیس جمهور ایران" را به خود اختصاص دهد.

 

برخی ناظران سیاسی بر این باور بودند که اصول‌گرایان بعد از این شکست، در رفتار سیاسی‌شان تجدید نظر می‌کنند و به آسیب شناسی جریان خود می‌پردازند.

جریان راست ایران یا همان محافظه کاران دهه 60 و 70 مهم ترین دلیل شکست خود را نرسیدن به وحدت اعلام کردند و گفتند اگر به وحدت می‌رسیدیم الان یکی از ما رئیس جمهور بود نه حسن روحانی!

بر همین اساس آنها تصمیم گرفتند برای انتخابات مجلس دهم که دو سال بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 92 یعنی در اسفند 94 برگزار می‌شد وحدت را در دستور کار خود قرار دهند.

در میان این دو انتخابات آنها دو تن از زعمای اصلی خود یعنی آیت‌الله مهدوی کنی و حبیب‌الله عسگر اولادی را از دست دادند.

درگذشت این دو باعث شد چهره‌های جدید رهبری جریان اصول گرایی به عهده بگیرند که یکی از معروف‌ترین آنها آیت‌الله مصباح یزدی، یکی از رادیکال ترین روحانیون جریان اصول‌گرایی بود.

اصول‌گرایان با رهبری آیت‌الله مصباح در کنار حضور آیات موحدی کرمانی و یزدی، به یک لیست واحد در تهران و شهرستان‌ها رسیدند، لیستی که به دلیل حضور چهره‌های بی‌شمار از نزدیکان فکری آیت‌الله مصباح یزدی در فهرست وحدت، اعتراض بسیاری از اصول‌گرایان با سابقه را در پی داشت. اصول‌گرایان نهایتا با این فهرست‌ وارد انتخابات شدند و شکست سختی را از جریان مقابل یعنی لیست اصلاحات و اعتدال خوردند.

هیچ کدام از 30 نامزد اصول‌گرایان در تهران نتوانستند به مجلس راه پیدا کنند. این در حالی بود که لیست رقیب از افرادی تشکیل شده بود که اکثرا برای مردم ناشناخته بودند.

 

در شهرستان‌ها هم اصول‌گرایان نتوانستند اکثریت را در اختیار بگیرند و تقریبا نیمی از کرسی‌های شهرستان‌ها را به رقیب و نامزدهای مستقل واگذار کردند.

نتیجه انتخابات هفتم اسفند نشان داد که وحدت نیز دوای درد اصول‌گرایان نبود و آنها باید مشکل کار را در جای دیگر پیدا کنند. اصول‌گرایان در دهه 90 با مشکل محبوبیت روبرو هستند.

نکته‌ای که روح‌الله حسینیان هم به آن اشاره می‌کند:"به عقیده من اصولگرایان جاذبه خود را نزد مردم از دست داده‌اند. اصولگرایان در انتخابات می‌نشینند لیست تهیه می‌کنند و هرچه پیرمرد است را در این لیست می‌گذارند. معلوم است که چنین لیستی هیچ جذابیتی برای مردم ندارد. جامعه ما یک جامعه جوان است؛ بنابراین لیست پیرمردها نمی‌تواند جاذبه‌ای برای مردم ایجاد کند و آنها را وادار کند تا دنباله‌رو این لیست باشند و برای آن کار کنند."

شاید این شکست‌ها باعث شود بعد از سال‌ها اصول‌گرایان به این نتیجه برسند که برای بازگشت به قدرت احتیاج به یک رنسانس اساسی دارند.

البته این فقدان و محبوبیت و نبود سیاست‌های جذاب باعث شده است تا برخی از اصول‌گرایان به این فکر کنند که این نقطه ضعف خود را با افرادی مانند محمود احمدی نژاد پر کنند.

باید دید که بالاخره این جریان سیاسی برای انتخابات آینده چه تصمیمی خواهد گرفت و چه روشی را برای رقابت با اصلاح‌طلبان انتخاب خواهند کرد.

نوشتن دیدگاه